تبليغاتX
چقد چقد دل زمونه سنگه

چقد چقد دل زمونه سنگه

ایران

بخوانیم این جمله در گــــــــوش باد        چو ایــــــــران نباشد تن من مباد...

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:32 توسط کژال| |

چه بی صدا به خواب رفته ای

میبینی چه بر سر ایران و فرزندان ایرانت آمده؟

با چشمهای بسته دیدن سهل است،اگر خورشید باشی..

خورشید روزهای اوج افتخار ایـــــــــــــــرانم...

چقدر وجود پر افتخارت را دوست دارم

و چه بی مهری وسیعیست...

دیدن آرامگاه متروکت!

در این هنگام  ذره ذره رو به نابودی میرود و

چشمهای هیچکس هویت درحال نابودی ایران همیشه جاودان  را نمیبیند.

فریاد و دو صد فــــــــــــــریاد از این بی مهری...

کاش ایرانی فراموش نمیکرد که باید ایرانی باشد...ایرانی بماند...و ایرانی بمیرد.

آرامگاه مقدس تو در گوشه ای از سرزمین اهورایی و متمدنت

رو به نیستی میرود...

در حالیکه...

کسی نمیدانم در کجای دنیا مجسمه ای از آن ساخته و در موزه گذاشته تا مبادا نابود شود...

چه کس مسئول این فاجعه است...؟

افسوس...

نه سکوت دلیل بر رضایت نیست...

تنها فریاد در حریم ممنوع است...

همین...

افسوس و بازهم افسوس...

اندیشه ی نیک تو را تبدیل کرده اند به افکار پلید...

گفتار نیک تورا ...!

می شنوم این روزها!!!!!

اما نمیدانم در روزگار تو هم با شنیدن آن قلب انسان به درد می آمد؟؟؟

و کردار نیک...؟!!!

کردار نیک این روزها کاری نیست جز ذبح نفوس پاک!!!

قتل عام فرزندان ایران...

اما با همان نام!!!کردار نیک!!!

قلبم از جا کنده میشود وقتی فکر میکنم تو چه آرزوهایی برای ایرانت داشتی

و ما چگونه تورا به این آرزوها رساندیم...!

خود برخیز و کاری کن که برای فرزندانت این روزها بی اجازه نفس کشیدن در سرزمین اجدادیشان نیز جرم محسوب میشود!!!

شاید هم برخاسته ای...

شاید این خون توست که در رگهای فرزندانت این روزها میجوشد...و بر زمین میریزد!!

کاش بدانی این روزها چقــــــدر دلتنگ توییم...

کاش توبودی که پشتمان گرم بود...

کاش وقتی جلادان اجیر شده بر قلبهایمان تیر می زدند در آغوش تو جان میدادیم...

کــــــــاش...

اما توهستی...میدانم در هرنفسی که میکشیم روح تو در وجودمان جاری میگردد...

اما آنقدر پاکی که نمیشود تو را دید...

این بود آخرین اخبار از ایران...سرزمین تو!!!!!

رودیم ولی همنفس مردابیم

سیلی خور این زمانه ی کج تابیم

تاریخ به زیر آب فریاد کشید

کوروش تو به پا خیز که ما...در خوابیم...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:7 توسط کژال| |

"گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز"

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:16 توسط کژال| |

وطن يعنی چه ، يعنی دشت صحرا؟

وطن يعنی چه ، يعنی رود دريا؟



وطن يعنی چه ، يعنی باغ ، بیشه؟

وطن يعنی چه ، يعنی كشت ، ريشه؟



وطن يعنی چه ، يعنی شهر ، خانه؟

وطن يعنی چه ، يعنی آب ، دانه؟


..............

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:48 توسط کژال| |

وطن کویر پیره

که تو خودش اسیره

تو ای خدای هستی

نذار وطن بمیره

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:0 توسط کژال| |
سلام...این وبلاگ متعلق به ایرانه...ایرانی که نمیدونم چی انتظارشو میکشه...فقط میدونم از دستمون دلخوره...دلخوره که چرا اونو که از تاریخم قدمتش بیشتره نادیده میگیریم...دلخوره که چرا خودمونو و اونو به تمدنای 200 ساله میفروشیم... این وبلاگ واسه معذرت خواهی از ایرانه...بیاین دعا کنیم مارو ببخشه.....
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:49 توسط کژال| |

کد آهنگ